چقدر اين نوشته درد دارد! كسى از CPR همكارش زنده برنگشته؛
کد خبر: ۸۸۶۱۳۷
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۴:۱۰ 11 August 2020

روبروی آینه ی تمام‌قد اتاق پاویون بیمارستان ایستاده بودم. از آینه پدرم را دیدم که داخل اتاق شد.‌ تعجب کردم. چرا باید هزار کیلومتر راه را آمده باشد اینجا. نشست روی‌زمین.‌
پدرم گفت: نمیترسم.‌
پرسیدم:
- از‌ چی؟
سرش را کج‌کرد به پایین. موهایش دانه دانه روی‌ صورتش‌ میریخت.‌
گفت: نمیترسم.‌
پرسیدم:
-آخه از چی؟
گفت :نمیترسم.
همان حین ‌برادرم زنگ زد. گفت:
داداش؟
گفتم: ‌جانم.
فندک زد. نگرفت.‌دوباره زد. گرفت. دمی کشید. صدای سوختن‌کاغذ سیگار را شنیدم. گفتم : چی شده؟
گفت:
داداش؟
گفتم:
-بگو دیگه.
گفت:
بابا مرد.
از آینه‌ پدرم را دیدم. خیره و‌کج زمین را نگاه میکرد.
پدرم گفت :
- نمی دونم. نمی دونم. فقط دیگه‌نمیترسم. از دیروز ‌که‌ مردم‌ دیگه از هیچی نمیترسم‌.
کد ۹۹ را زدند. با عجله روپوشم را پوشیدم. گفتم بابا همینجا بمون الان میام.
دویدم به سمت اتاق سی پی آر. حمیدرضا روی تخت سی پی آر دراز کشیده بود. تلاش میکردند انتوبه اش کنند. نمیشد. گردن چاق، دهان کوچک ، سبیل های پر پشت . رفتم بالای سرش. گفتم صد دفعه گفتم بزن اینارو. این سیبیلهات خودش تنهایی یه مالامپاتی چهاره.‌ احساس کردم توی دلش خندیده باشد و گفته باشد برو بابا بچه خوشگل. انتوبه شد. اپی نفرین هر ۲ دقیقه. آسیستول بود. به چهره ی وا رفته اش نگاه کردم گفتم تعرفه ی سی پی آر ات را باید دوبل بگیرم. پغی خندید. گفت تو برم گردان من میبرمت سی و سه پل بریانی برایت میگیرم. صدای شکستن دنده هاش آمد. گفتم پاشو دیگه عامو. پاشو الان یه چیزیم باید بدیم جای دیه دنده هات. پرستار گفت دکتر ختم بزن. ۴۵ دقیقه شد. حمیدرضا گفت زمینو عوض کن یه ۴۵ دقیقه دیگه داریم. دوباره پرستار گفت دکتر ختم بزن. فیکس میدریازه. بیفایده ست. گفتم حمیدرضا چیکار کنیم ؟ گفت سی پی آر ناموفق میگن تعرفه نداره ها. گفتم نمیدونم‌. میره توی پلکانی پول یه بستنی میشه. گفت تعرفه سی پی آر همکار رایگانه اصا. نه؟ پرستار گفت : یکساعت و نیم شد. ختم بزن دکتر. ختم سی پی آر. از پیکر سرد حمیدرضا چند " کا" تعرفه ریخت کف اتاق سی پی آر. جمعشان کردم گذاشتم توی جیب. محکم توی مشت میفشردمشان. تعرفه ی سی پی آر همکار و رفیقت باید خیلی چیز با ارزشی باشد. به کل روح و روان آدم باید بیرزد. به کل آرامش و طاقت و توانی که از تو فرسوده میشود باید بیرزد.‌ تعرفه ی تباه شدن اشتیاق آدم به زندگی چقدر است ؟
برگشتم داخل اتاق پاویون. هیچ کسی از سی پی آر همکارش زنده بر نگشته‌ است. موهای ریخته ی پدرم کف اتاق پخش بود. تعرفه ی نبودن کنار پدرم وقتی چشمهایش را برای آخرین بار بسته بود چقدر است ؟
"کا" های با ارزشم را توی مشت میفشردم. زیر لب با خودم میگفتم : دیگه نمیترسم. دیگه از هیچی نمیترسم.

دکتر نون
انتهای پیام/*

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار