تابناک هرمزگان- عباس رفیعی(روزنامه نگار) با بیان اینکه سیاست پیشگان اصلاح طلب از صالح در انتخابات به عنوان یک پله رو به ترقی استفاده کردند و فقط برای چاپ آثار ارزشمند نام برده وعده وعید توخالی می‌دادند.
کد خبر: ۶۵۲۲۰۷
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۰:۱۶ 07 September 2018

به گزارش تابناک هرمزگان، متن قرائت شده مورخ 13 شهریور 1397 عباس رفیعی(روزنامه نگار) در یادواره صالح سنگبر بدین شرح است:

صالح سنگبر آخرین درد واژه جنوب ششم شهریور ماه یادآور مرگ"صالح سنگبر" در انزوا و بی کسی مفرط است.مردی بزرگ که با تمام مهربانی ها و خدماتش به ورزش،فرهنگ و اجتماع هرمزگان رنگ اعتنای روزگار را به خود ندید. زندگی صالح پر از فراز و فرود است. انگار روزگار به عمد نسبت به او این همه سختی روا می داشت. تنها و بریده در شهریوری گرم و سوزان به انزوای هتل اطلس پناه می آورد تا با خود درنگی داشته باشد،بی تردید فکر استخلاص از زندگی ،فکری نیست که در ثانیه و آنی به ذهن آدم برسد بلکه باید با آن زیسته باشی تا در فشاری دو باره به سویش بروی! مرگ سوژه اش را انتخاب کرده است.بالاخره هیولای مرگ بر قربانی اش چنگ می اندازد ... صالح پلان به پلان مرگش را طراحی کرده بود. نام هتل اطلس تداعی هتل آتلانتیک است. مکانی که جهان پهلوان کشتی ما چون سنگبر تن به مرگی خودخواسته و مقدر داد، نامه به دادستان وقت بندرعباس می نویسد، باجناغش (محمد مذنبی) را وصی خود قرار می دهد، در نامه ای با عنوان نامه ای به هیچکس گلایه و شکوائیه فراوانی از روزگار دارد، از همگان حلالیت می طلبد، شوکران سُکر آوری می نوشد! دست بر سینه می گذارد و پاهایش را نیز روی هم قرار می دهد و پر شتاب فرشته مرگ را در آغوش می کشد ...
حکایت غریبی است ، آس های هنر و فرهنگ هرمزگان با مرگی خود خواسته از دنیا رفته اند!
ابراهیم منصفی،حسن کرمی، صالح سنگبر، رحمت الله عباسی دمشهری، محمد حسن جمشیدی و به روایتی ناصر عبداللهی! (در مورد چرائی مرگ ناصر هیچکس از میان خانواده، دوستان و نزدیکان تا به حال به صراحت و جرأت سخن نگفته است اما از میان روایتی هائی از خود ناصر که از دهان دوستانش نقل می شود رگه های از بریدگی ذهنی او از دنیا را می توانی،بیابی!)
به هر حال صالح سنگبر در بین ما نیست و دریغ و درد که صالح سالها در بین ما بود قدر شناسانه با او برخورد نکردیم.
وجود صالح برای سیاست پیشه گانی که پلکان ترقی شان شده بود و در متینگ های سیاسی انتخاباتی شان تمام قد شعر می خواند و خوش بینانه از اصلاحات دفاع می کرد پشیزی ارزش نداشت نه کمکی ،نه سفارشی، به روایت خود صالح در وصیت نامه اش، دوستان و نزدیکانش همیشه شرمنده عهد و عیال و خانواده بود و در چنبره افعی معشیت گرفتار،حکایت درخواست وام از بانک که در قالب شعری گزنده در کتاب به یادگار مانده اش "کغار"
آمده است ،موید همین موضوع است. کتابی که یکی از دو یادگار سنگبر است و حکایت عجیب چاپ آن توسط یکی از همین ورشکسته گان دوم خردادی از زبان "محمد مذنبی"وصی مرحوم صالح سنگبر شنیدنی است. کتابی که با صرف هزینه زیاد به خاطر منفعت طلبی کاسبکارانه با اغلاط املائی و اشتباهات فاحش به چاپ رسید ... کتابی که باید خمیر می شد، فرد مدعی فرهنگ از پس دادن پول چاپ کتاب کغار استنکاف می کند و خرج مضاعفی بر روی دست محمد مذنبی که به صالح قول چاپ کغار داده بود، می گذارد.
به هر حال همت بلند مذنبی سبب شد کتاب در فرصت بعدی به نحو آبرومندانه ای چاپ و عرضه شود.
به شخصه اولین بار نام صالح سنگبر را در سال هفتاد و چهار شنیدم ، وقتی ترانه معروف گنوغ از حنجره طلایی ناصر عبداللهی خارج شد، ترانه ای فوق العاده قوی و تاثیر گذار که در همه جا شنیده می شد. استفاده از کلمات زیبا، بزنگاه های تاثیر گذار که با زبانی فخیم ادا می شد، برگیرائی ترانه می افزود ... همه محافل موسیقیائی از تولد شاعر ترانه سُرای با استعدادی صحبت می کردند که گرچه تازه وارد است اما دنیای ترانه سرائی و وسعت واژگانی بی نظیری دارد که می تواند در قالب کلمات وزین و نغز جملاتی دلنشین به گویش مردمان دردمند و پاکباز جنوب بگوید. صالح در آن سالها در اجراهای مختلف ناصر حتی در روستاها هم دیده می شد. دو زوج هنری که می توانستند سالها مکمل هم باشند با اختلاف کوچکی ارتباطشان از هم گسسته شد. با رفتن ناصر به تهران و تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و گشایش اتمسفر بازنگری اجتماعی در ظرف اصلاح طلبی،صالح که خود مبارزی سرشناس و زندان کشیده بود، دوباره در پی آرمان های اجتماعی به سمت سیاست بازی کشیده شد،بارقه و کورسوئی که نور امید را دلش بارور کرد خیلی زود به یاس بدل شد!

آن سالها، صالح با حرارت و امید از گفتمان اصلاح طلبی حمایت می کرد و در تمامی ستادها و متینگ های انتخاباتی سیاست پیشه گانی که سودای کرسی مجلس را در سر داشتند، دیده می شد، نام سنگبر بسیاری را به محل متینگ ها می کشاند اما سیاست پیشه گان پس از رسیدن به کرسی مجلس، صالح را هم فراموش می کردند. وی در سالهای ابتدائی دهه هشتاد در نشریاتی چون ندای هرمزگان،گامرون و ارمغان بندر به مدیر مسئولی"عظیم دادرس" هم حضوری فعال داشت... دلبستگی به گویش و زبان بندری سبب شد صالح ستونی را به گویش بندری داشته باشد و با این زبان (وی بندری را زبان می دانستند) که تا آن زمان رسمی کتابت نشده بود، بنویسد. سنگبر بی شک پس از نصرک و رامی که تلاش شایسته ای در مطرح کردن و فخامت دادن به زبان و ادبیات بندری داشتند ،نامی جاوید در عرضه ادبیات این سامان خواهد بود."یادتن" منظومه ای بلند در حسرت بندر نوستالژیک است.

بندری که چهره اش در رهگذر تحول در حال دگرگونی بود. بندری که فقط به بندری ها تعلق داشت! انتشار این کتاب با جلد و کاغذی کاهی که بوی قدیم پسندی می داد چنان مورد استقبال هرمزگانی ها قرار گرفت که هر خانواده اصیل بندری یک نسخه چون زبوری در خانه داشت...
"یادتن" روایت اجتماعی از وضعیت شهر عباسی در سالیان نه چندان دور است که قسمتی از این گذشته با وجود گذشت ایام هنوز در ذهن و یاد معمران آن است...

روایتی که اگر دست دراز کنی آن را می توانی لمس کنی! "یادتن" مملو از یاد و خاطره کسان است، فاطی عشکی،ارسلان عطائی، اشرف جلالی، عباس گور (جوادیان) و ... با ما زیسته اند ... صدای "فاطی عشکی" در گوش ما است که هر سحر رمضان بر حلبی اش می کوبد و روز دیگری را نوید می دهد. کمپرس کردن ماشین عباس گور هنوز انگار برای بچه های محله سه زیارتان تازه گی دارد... "یادتن" پر از آیین ها و باورهای رو به زوال بندر است ،آیین هائی که در معرض فراموشی اند و با اندک تلنگر ایام قرار است در پستوی فراموشی قرار گیرند. "یادتن" کتاب واژگانی است که با خواندن کلمه به کلمه و سطر به سطر آن به ما می گوید که باید پاسدار ریشه هایم باشیم. وگرنه در دستگاه گوارش کلان فرهنگ ها هضم خواهیم شد. ...(کوک امبا چطوکا مَیونشن /سجل هر کومه دون زبونشن )زبان عنصر وحدت دهنده هر کومه دون(قوم) است مطلبی که صالح به درستی به آن اشاره می کند و اعتقاد قلبی دارد. امروز صالح در میان ما نیست اما میراث ارزشمند او "یادتن" و "کغار"با ما است، باشد که سنگبرهای زنده را دریابیم تا حسرتی دیگر بر دل مان نماند.
انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار