کد خبر: ۶۴۵۷۸۵
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۷:۴۰ 20 August 2018

آواهای پامُغی در فولکلور عامیانه میناب

 

پژوهشگران، ابتدا فولکلور را فقط شامل ادبیات توده ، مانند: قصه ها ، افسانه ها ، آوازها ، ترانه ها ، مثل ها ، معمّاها و... می دانستند.
کم کم سنّت هایی که به طور شفاهی آموخته می شود و آنچه مردمان در زندگی خارج از محیط رسمی فرا می گیرند نیز جزو آن گردید. چندی بعد ، اعتقادات ، اوهام و پیشگویی های راجع به وقت ، نجوم ، تاریخ طبیعی ، طب و آنچه دانش توده نامیده می شد را نیز به این علم افزودند.
سپس آداب و سنن و رسومی که راجع به هر یک از مراحل زندگی بود ، مانند: تولد ، کودکی ، جوانی ، زناشویی ، پیری ، سوگواری ، جشن های ملی و مذهبی و نیز عاداتی که مربوط به زندگی عمومی می شود ، یکی از ویژگی های فولکلور ، تکرارپذیری و قابلیت انتقال آن به نسل های آینده است. از این رو می توان فولکلور هر منطقه را مجموعه ای از رفتارها ، گفتارها ، پوشش ها ، آداب ورسوم و عاداتی دانست که افراد آن منطقه ، آنها را از گذشتگان و نیاکان خود به ارث برده اند ؛ عاداتی که شاید از ابتدای بشریت آغاز شده و یا لااقل ، مربوط به دوره های بسیار باستانی باشند.
به عبارت کلی تر می توان فولکلور را میراث قومی و معنوی یک ملت دانست.
هرچند که فولکلور حاکم بر زندگی امروز ، با فولکلوری که پیشینیان ما با آن زندگی می کرده اند ، متفاوت است ، اما به هر حال ، بخشی از میراث گذشتگان است که بنا به مقتضیات زمان و شرایط امروز ، تغییراتی در آن به وجود آمده است و به شکل قابل استفاده برای زندگی امروز ، تبدیل گردیده است .

حتی این احتمال وجود دارد که یک رفتار فولکلوریک در یک دوره زمانی و بنا بر شرایط حاکم فراموش شود ، اما در دوره های بعد و با تغییر شرایط ، دوباره فعال گردد و حتی شاید پر رنگ تر از قبل ، در جامعه جدید ظاهر گردد.
وجود پیشینه کهن و درخشان تاریخی ، زندگی اقوام و طوایف مختلف در کنار هم و شرایط متغیّر آب و هوایی ، باعث شده است که کشور ما دارای گنجینه بسیار غنی و سرشار از آداب و رسوم ، لهجه ها ، پوشش ها ، قصه ها ، افسانه ها ، خرافات ، بازی ها باشد و به همین دلیل ، دامنه فولکلور در ایران ، بسیار وسیع و متنوّع است.... .

اما جلگه ی پهناور میناب از دیرباز محل زندگی نیاکان مینابی های امروز بوده که همه ی آنان به نوعی دل بسته و وابسته به نخل و زراعت و کشاورزی بوده اند.جای تعجب نیست که این وابستگی در جای جای زندگی جلگه نشینان مینابی نمود داشته و دارد. در جلگه ی حاصلخیز میناب از چاه اسماعیل در غربی ترین نقطه ی دشت میناب تا منطقه ی بیابان در شرقی ترین نقطه ی جلگه ی میناب، زندگی همانند رود پرآب میناب جریان داشته و بازتابی از این زندگی در فولکلور ، گویش ، لباس ، آیین های شادی و سوگ و حتا داد و ستد و بازرگانی مینابی ها نمود پیدا کرده.البته بخشی از این آیین ها و فرهنگ شفاهی و حتا گویش مینابی ها به خاطر داد و ستد و مهاجرت با اقوام مختلف دستخوش تغییر شده و بیراه نیست که میناب را به خاطر همین جنبه ی چند وجهی فرهنگی شامل گویش ، پوشش ، و آیین و رسوم و البته ویژگی های خاص اقلیمی ، هندوستان ایران نامیده اند.

آواهای کار

 

آواهای کار ، اشعار ، جملات و صداهای آهنگینی است که به هنگام کار خوانده می‌شود . این اشعار که با اهداف خاصی چون تشویق به انجام کار بیشتر، توصیف نوع کارو ایجاد محیطی فرح بخش در کار ، و توصیف آلام و درد های کارگران ، کشاورزان ، دامداران و دستفروشان خوانده می‌شود، بخشی از فرهنگ عامه محسوب شده و در مناطق مختلف با شیوه‌های متنوعی ادا می‌شود، اما با وجود تأثیر پذیری از جغرافیا و فرهنگ اقوام مختلف گاه از مضامین نسبتاً یکسانی برخوردارند.

در مناطقی که دامداری اساس تأمین معاش مردم محسوب می‌شود، معمولاً آواهایی رواج دارد که در ارتباط با دام و مسائل پیرامون آن است. در مناطقی هم که شغل غالب مردم کشاورزی است، آواهای کار رنگ و بوی کاشت ، داشت و برداشت می‌گیرد ماهیگیران نیز نغمه‌هایشان بوی دریا ، ماهی و ساحل می‌دهد. آواهای کار قالیبافان سرشار از اصطلاحات خاص این شغل است. رنگ‌ها و ترتیب به‌کارگیری هریک از آن‌ها در نقش‌های مختلف و ارائه این همه در قالبی هنری، برگرفته از رنج و صبر و پشتکار انسان‌هایی عمیقاً غوطه‌ور در کار است . نغمه های چوپان‌ها هم مضمون و آهنگ خاص خود را دارد و بر گرفته از خصوصیات این حرفه است .. .

آواهای کار با وجود نزدیکی در مضامین ، معمولاً با توجه به فرهنگ‌های مختلف ، تفاوت‌هایی با هم دارند. به عنوان مثال ، هر چند در استان‌های شمالی کشور ، آواهای فراوانی در ارتباط با شالی‌کاری خوانده می‌شود، اما این آواها دقیقاً همان آواهایی نیستند که شالی‌کاران دشت‌های کوچک و ساکنان دره های پر آب مناطق روستایی کهگیلویه و بویراحمد و بختیاری سر می‌دهند.

از دیگر مشخصه های آواهای کار ، همچون اغلب بخش‌های هنر عامه، ناشناس بودن سرایندگان آن‌ها است. هر چند گاهی اشعار معروفی که به زبانزد و مثل تبدیل شده‌اند. در آواهای کار مردم جایگاهی را یافته‌اند، اما خالقان عمومی آواهای کار ناشناخته‌اند.

از طرفی ، آواهای کار هماره در حال تغییر و دگرگونی هستند و این نغمه‌ها با گذشت زمان و تغییر روحیات استفاده کنندگان آن‌ها با تغییراتی همراه می‌شود .

به همین خاطر می‌توان ادعا کرد که آواهای هر نسل تا حدودی بیان کننده احساسات و روحیات همان نسل به‌شمار می‌رود.

آواهای پامغی

 

پَروِند (1) ، داس (2) ، لیح (3) و هوش گِر(4) از ابزار های اصلی یک مغ بر برای چیدن و برداشت رطب تازه هستند. همیشه همراه یک مغ بر چها یا پنج نفر هستند که در چیدن و حمل رطب های تازه به مُشتا (5 ) مغ بر را یاری می کنند. کار مغ بری و برداشت رطب در اوج گرمای تابستان انجام می شود و بسیار طاقت فرساست ، به همین دلیل افرادی که مغ بر را باری می کنند برای افزایش نشاط هنگام کار اشعاری را می خوانند .

اشعار پامغی معمولا توسط یک نفر خوانده می شود و بقیه هم خوانی می کنند.
مانند:
تَکی مردن .... نمردن
بله مردن.......نمردن
هُووی بردن......نبردن
تَل پیشو......نَدیشو
بله دیشو....... ندیشو
گاهی این اشعار برگرفته از مثل ها ی رایج در بین مردم بوده مانند:
اَلِل مُکارا........... کو کو
به جنگ ما را.............. کو کو
روخونه ی واردن عاسَلی
داغ به دل پامنجلی
منجلو شو شیرازی یِن
گرد لُووی مرواری یِن
الل مکارا........ کو کو
به جنگ مارا ....... کو کو

و گاهی این اشعار بازتابی از زندگی روزانه توده های دهقان و فرودست جامعه بوده و تهیدستی و بیچارگی آنها را روایت می کند:
گاپُونو مردی فَخیرن
گاپونو خیلی مریضن
گاپونو لِنگی درازن
گاپونو خیلی مریضن
گاپونو جیمه ی سفیدن
گاپونو اَمبای رسیدن
گاپونو جسمی تکیدن
گاپونو هارتی خریدن
گاپونو رنگی پریدن
و گاهی هم بیت هایی که با هجو و طنزی همراه است برای ایجاد نشاط و خنده ی جمعی خوانده می شود.مانند:
مُغ بر ما تَغی زدن ....... سرپا وا گوسَغی زدن و برای ایجاد انگیزه و توان درپامغی ها این اشعار هم خوانده می شد.
پامغی نشت به زمین
کِمری درد اَکُنت
+روغن بُموش تا درد نَکُنت
کمری درد اکنت
نرم اکنت و درد اکنت
ماشالا ماشالا....ماشالا
ماشالا به مغ بر .... ماشالا
که مغی بریدن........ماشالا
پَروندی بستن......ماشالا
ای صُحب تاحالا .... ماشالا
دو مغی بریدن......ماشالا
اما دریغ و صد افسوس که این اشعار در حال فراموشی است و گویا انگیزه ای هم برای حفظ و انتقال ادبیات عامیانه به نسل های بعدی وجود ندارد . گویا جبر تاریخی این است که ادبیات عامیانه محکوم به نابودی است . در این بین متولیان میراث فرهنگی و اداره کل فرهنگ و هنر استان باید نسبت به این موضوع حساسیت به خرج دهند. کارگروه ویژهای را برای ثبت میراث معنوی استان تشکیل دهند.برگزاری کارناوال ها و جشن وارهای مغ بری ، و جشنواره های محلی می تواند کمکی برای استمرار این فرهنگ غنی باشد. و سخن آخر توجه ویژه به پیشکسوتهای ادبیات عامیانه استان برای حفظ و ثبت میراث ماندگار استان ....

 

پی نوشت:
1-پروند: طناب بسیار کلفت و محکم بافته شده از سیس و تار و پود تنه خرما به طول بیش از دو متر و قطر4تا6 سانت که مغ بر آن را دور کمر خود بسته و از تنه درخت خرما بالا می رود.
2-داس: برای بریدن برگ های درخت خرما و خوشه های رسیده رطب استفاده می شود.
3-لیح:سفره ای بافته شده از گونی و یا پارچه کلفت که پامغی ها چهارطرف آن را گرفته و دانه های رطب روی آن می ریزد.
4-هوش گر: طناب بلندی که مغبر آن را به کمر خود بسته و خوشه های بریده شده خرما را روی آن قرار داده و به پایین هل می دهد.
5-مشتا: زمینی مسطح که دور تا دور آن را حصار کشیده و محصولان چیده شده از درخت خرما را برای مدتی محدود در آن نگهداری می کنند. در این مشتا از رطب های رسیده شیره خرما هم گرفته می شود.
منبع: شماره 15 نشریه ماراک ص 7
انتهای پیام/*

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ماریه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۶ - ۱۳۹۷/۰۵/۲۹
با تشکر. مطلب بسیار مفید و ارزشمندی است.
علی ذاکری مدیرجامعه معلولین شهرستان میناب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۸ - ۱۳۹۷/۰۵/۲۹
باسلام متن بسیارقشنگ وجالبی بودکه مخاطبان زیادی به خودش جذب کرده زنده باداسنادصالحی عزیزم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار